تاریخ نگاری در حوزه فلسفه هنر مشاهده در قالب پی دی اف چاپ فرستادن به ایمیل
نوشته شده توسط مدیر   
سه شنبه ، 7 آبان 1392 ، 19:47

 

مددپور و تاریخ نگاری در حوزه فلسفه هنر

 

 

 

 

مددپورتنها یک فیلسوف هنرمند یا یک هنرمندِ فیلسوف نبود، بلکه سرآمد یک اندیشه ی ناب در ساحت هنر بود که در پسِ  آن، تصاویر ذهنی و خیالی و نقش و نگارهای تازه و آوا و نواهای روح انگیز، همواره یک خبر معنوی وقدسی را جستجو می کرد. مددپور در ساحت هنر یک اندیشه ممتاز را می کاوید که در آن تاریخ تنها یک نشانه بود و رویدادهای هنری آن تنها اشاراتی بود از یک روح و یک معنای ماورائی که بانگ ملکوت می دهد وآواز قدسی دارد، در این اندیشه، جمله ی اتفاقات هنری در پناه اخبار قدسی و انفاس رحمانی اند و از این روست که دیگر نمی توان گفت گذشته گذشته است، چرا که روح رویدادها در این مقام، ازجمله ی مظاهر اسمای الهی است که متحقق در اکنون و آینده است    .

 

انسانی که سال ها در بستر فرهنگ سنتی خود، به آرامی ودر سلامت و امنیتِ خاطر زیسته بود، هرگزنمی توانست پرسش گرِ حقیقت فرهنگی خود باشد؛ از این رو، پرسش های فلسفی و حِکمی از این فرهنگ، زمانی معنا پیدا می کرد که فرهنگ سنتی در معرض فرهنگ جدیدی قرارگرفته وبه اصطلاح، در معارضه با فرهنگ جدیدی باشد. بحران های فرهنگی سرآغازی بر این قبیل پرسش ها از فرهنگ اصیل و سنتی است که درتضادها وتعارضات فرهنگی جامعه با خرده فرهنگ ها و فرهنگ وارداتی وجدید قابل ملاحظه است. بدیهی است که اندیشمندان و متفکران هر جامعه ای باید در این مواقع، زمینه ساز شرح وبسط لازم از فرهنگ، ارزش ها و باورهای بنیادین جامعه بوده ودست به تبیین اصول حاکم بر فرهنگ جامعه بزنند    .

 

 در زمینه ی تبیین مبانی نظری هنرهای سنتی ومدرن در بیشتر کشورهای جهان، تلاش هایی صورت گرفت که در برخی کشورها به دلیل نداشتن صبغه ی کافی در این زمینه ونداشتن پشتوانه ی عمیق فکری وفلسفی،تلاش ها نافرجام ماند ویا نتایج قابل ملاحظه ای نداشت. در ایران نیز این تلاش ها در زمینه ی فرهنگ وهنر سنتی نظیر سایر کشورها با مشکلاتی روبرو بود که از اهم این مشکلات، نبودِ پیشینه ی تفکر عمیق فلسفی در باب مبانی نظری هنر،  به طور مستقل بود    .

 

باید بگوییم که جامعه ما از آن روز که بطور جدی صحنه ی بروز و ظهور جلوه های مختلف و متنوع از هنرهای غربی در فضای هنر جامعه و در بین هنرمندان گردید،اندیشمندان را نیز بدون هیچ مقدمه ای در مواجهه با این  اوضاع ،در برابر این سوالات و پرسش ها قرار دادکه براستی اصول و ارزش های بنیادین ما چیست؟ ارزش های اصیل فرهنگی وهنری ما کدام است؟ریشه های فرهنگ وهنرسنتی ما در کجاست؟ دلیل تعارض ما با این فرهنگ جدید چیست؟ هر چند بر کسی پوشیده نبود؛ بی تردید باورهای بنیادین و اصول وارزش های فرهنگی وهنری جامعه ما ، مهم ترین دلیل تعارض فرهنگ سنتی ما با فرهنگ جدید و وارداتی است، اما در حقیقت؛ این گونه پرسش ها، زمینه ساز راهی شدند که هنرمندان و اندیشمندان این مرز وبوم پیش تر آغاز کرده و مرحوم دکترمددپور ودیگراندیشمندان همراه  ایشان نیز بر ادامه این راه ماندند و نتایجِ پُرباری را در حوزه  ی فرهنگ، فلسفه و هنر برجای نهادند    .

 

 

 

نکته در اینجاست که تنها تفکر عمیق وفلسفی در زمینه مبانی نظری هنر، اندیشه فلسفی افلاطونی وارسطویی در باب ماهیت هنر وشعر است. فقدان تفکر مستقل در مبانی نظری هنر سبب شد تا  اندیشمندان ایرانی نیز برای تبیین این مبانی از همان تفکر سنتی غرب کمک گرفته و پیش از هر چیز به تبیین نظری هنر از دیدگاه افلاطون و ارسطو بپردازند. هر چند که می دانیم، پرداختن به این مبانی برای هنرهای سنتی ایرانی و هنر اسلامی ازکفایت لازم برخوردار نبوده وحتی در رابطه با هنر مدرن نیز کافی نخواهد بود، اما اندیشمندان ایرانی ناگزیر از درک این مبانی برای تبیین نظری هنربودند. در این رابطه، بهتر است مجموعه تلاش های اندیشمندانه را به سه دوره ی مختلف تقسیم کنیم؛  اولین دوره که شامل تلاش های اولیه برای تبیین مبانی نظری هنربود، به دلایلی که پیش از این یاد شد، هیچ گونه توفیقی را در برنداشت و از اهم نتایج این دوره، تنها می توان به دریافت فلسفه غرب و رجوع به اندیشه های افلاطونی و ارسطویی اشاره کرد. اما در یک دوره ی دیگر، اندیشمندان و فلاسفه در خودِ غرب،  برای رسیدن به مبانی نظری هنر تلاش کردند که از این دوره به نام به دوران « ترجمه ی فلسفه هنر»یاد می شود. اگر چه، نمی توان تلاش های اندیشمندان وصاحب نظران حوزه فرهنگ و هنر را در دوره های قبل نادیده گرفت، اما شاید بتوان گفت آغاز دوران تبیین نظری هنر در ایران، مصادف با دوره ی سوم از این تلاش های رفته است که از اهمّ نشانه های آن تعمق در دیدگاه های جریان«سنت گرایی» است    .

 

بیشترین تجلی این جریان نظری هنر را می توان در اندیشه های «هانری کُربَن» مشاهده کرد. جمع بین اندیشه های عرفانی شیخ اشراق، ابن عربی و مبانی نظری پدیدارشناسی هوسرلی از نکات مهم در دیدگاه های هانری کربن است که به همین واسطه نیز به تبیین مبانی نظری هنر و خیال می پردازد    .

 

جریان دیگری نیز پس از شکل گیری جریان هانری کربن با تکیه بر اصول فکری «مارتین هایدگر» شکل گرفت؛ در واقع، توسط سید احمد فردید وحلقه ی فردیدی آغاز شد که البته سهم مهمی در تبیین مبانی نظری هنر ونیز فلسفه هنر در ایران داشت؛ فردید کوشید تا با هم سخن کردن مارتین هایدگر و ابن عربی و با اخذ اصول فکری هایدگر و درک سنت عرفانی اسلامی ، به تفسیر تازه ای از فرهنگ وهنر ایران زمین پرداخته و از این طریق نیز با مدرنیته و مظاهر آن نیز  به مقابله ی فکری بپردازد. بیان علم الاسمای تاریخی فرهنگ وهنر، از زمره ی تفکرات فردیدی است که جایگاه و پایگاهی است برای مقابله با مدرنیته و تمامی مظاهر آن، از علم گرفته تا تکنولوژی و نیز دستاوردهای هنری آن. از این رو، فردیدی ها در این تفسیری تازه از مبانی نظری هنر بر این باورند که هنر نیز هم داستان فلسفه و عرفان است و نه رامِ فلسفه ودر اختیار آن، و نیز در همین دیدگاه است که عنوان می شود هنرمند سخنگوی وجود و زمان است    .

 

هر چند که بحث اصلی ما، پرداختن به ویژگی های فکری و فرهنگی مرحوم مددپور می باشد، اما ذکر این نکات نیز خالی از لطف نبوده ونیست که عده ای از اندیشمندان و متفکرین این دوره به صورت مستقیم در حلقه ی فردیدی حضور داشته که از آن جمله افرادی نظیر داریوش شایگان، دکتر رضا داوری و...را می توان نام برد و عده ای نیز تحت تاثیر این افکار در بیرون از حلقه فردیدی را می توان نام برد که از آن جمله مرحوم شهید سید مرتضی آوینی و مرحوم دکتر محمد مددپور می باشند، با این تفاوت که مددپور درک مستقیم و حضوری از جلسات و برنامه های فردید و حلقه ی وی داشته و چنان که در آثار و دست نوشته هایش محسوس می باشد، به شهود لازم در این باره رسیده است، اما آوینی با یک فاصله ی بیشتری وتنها با همراهی مرحوم مددپور در ارائه ی برخی دیدگاه هایش خصوصاً در باب سینمای اشراقی و همچنین پرسش از تکنولوژی به این حلقه نزدیک شده است    .

 

همانطورکه اشاره کردیم، مددپور به واسطه ی درک و شهودی که از این جریان فکری پیدا کرده بود وبه خاطر تونایی اش در حوزه ی نگارش و داشتن قلم شیوا ونافذ، به گونه ای خاص مُعرّفِ افکار این جریان فکری- فلسفی شده است؛ هر چند که خدمات فکری فرهنگی ایشان به طور مستقل از این جریان نیز  قابل ملاحظه است، اما فی الحال ناگزیر از ذکر یاد و نام ایشان ذیل این موضوع و جریان فکری هستیم تا در مبحث مستقلی، به بیان سایر ویژگی های علمی فرهنگی و دیگر آثار فکری و فلسفی ایشان بپردازیم .

 

بیشترین وجه مشترکی که می توان برای آثار مددپور در نظر گرفت و از آن حیث نیز بررسی مستقلی را بر روی آثار وی داشت، بحث تاریخ نگاری فلسفه هنر است، البته نه از آن حیث که بخواهیم ایشان را مورخ نامیده یا این که تفکر ایشان را صرفاً بر اساس توجه به تاریخ نگاری محدود کنیم، بلکه از آن منظر که تاریخ نگاری، خود امری است مستقل که تنها در عهده ی متفکرین و اندیشمندان هر قومی است، واین که باور داریم تاریخ، محدود به گذشته نبوده و امری جاری است که در اکنون و آینده نیز جریان دارد.

 

به نظر می رسد خواننده ی عزیز با دیدن عنوان تاریخ نگاری،تنها به ثبت و گردآوری احوال واقوال گذشتگان وشاهان وبزرگان بسنده کند، یا هدف از طرح این عنوان را تهیه ی مستندات لازم راجع به آثار هنری وفرهنگی و احوال هنرمندان و سبک ها و ذوق و سلیقه های مختلف هنری ودسته بندی مخاطبان آثار،دانسته باشد، اما به یقین، هیچ کدام از این موضوعات نظر ما را برای انتخاب این عنوان کامل نمی کند، چرا که تاریخ‌نگاری امری است که در هر قومی، تنها متفکرین وفلاسفه ی قوم به آن دست می‌زنند.

 

این گونه است که می‌توان گفت در حقیقت، تاریخ‌نگاری همان تفکر تاریخی است. در توضیح این تفکر، باید بگویم که این نوع تفکر بر اساس اندیشه های فلسفی تفصیلی، گذشته را امری نمی‌داند که بوده و اکنون نیست شده، بلکه آن را در اکنون و آینده جاری می‌بیند. این نوع نگاه به گذشته، باعث می‌شود که مثلاً حافظ یا مولانا دیگر شاعران متعلق به دوران قرون وسطای اسلامی نباشند، بلکه حقایقی باشند که هم‌اکنون نیز مردم و اندیشمندان جهان را به اندیشه و تفکر فرا می‌خوانند. این تفکر، مستلزم آن است که مورخ، همه ی رویدادهای تاریخی را اموری نداند که فقط در گذشته روی داده‌اند و نکوشد درباره ی آن رویدادها فقط مُرده‌خواری کند و اطلاعات تکمیلی مستند جمع نماید تا آن رویدادها برای ما روشن‌تر گردد، بلکه وی با وجود این نوع تفسیر موظف است، روح رویدادها را که مظهری از اسمای الهی است، دریابد و آنها را  متحقق در اکنون و آینده ببیند؛ درواقع، روح آن را متعلق به زمان فانی و گذرای دنیایی نداند و حقیقت آن رویدادها را حقیقت باقی ببیند. از این منظر، مورخ باید اهل سیر و سلوک قلبی و عقلی یا به تعبیری دیگر، عارف یا فیلسوف باشد که بتواند حقیقت ظاهرشده در تاریخ را مشاهده کند و گزارش دهد. گزارش حقایق متحقق در گذشته، همان تاریخ‌نگاری مدنظر در این نوشتار است. شاید بتوان نمونه‌ای از این امر را در آثار مولانا یافت؛ آنجا که موسی و فرعون خارجی و متحقق در گذشته (یعنی در زمان فانی و گذرای دنیایی) را به حقایقی تعبیر کرده است که در درون انسان همیشه (یعنی در اکنون و آینده) حضور دارند. او از موسی و فرعونِ جان، و نبرد میان این دو در درون ذات انسان سخن ‌گفته و غرضِ خداوند را نیز از بیان این «قصه»، عبرت‌گیری مؤمنان ‌دانسته است. عبرت در لغت به معنای عبور کردن و شکافتن است و در اینجا به این معناست که مورخ باید از صورت رویداد، به باطن آن عبور کند که همان اسمای باقی الهی است.

 

اینک می توان گفت؛ مرحوم دکتر مددپور در نگارش تاریخ هنر ایران؛ اولاً، یک نگاه جامع وکلی به اوضاع هنر در ایران و جهان از ابتدای تاریخ  هنر تا کنون را رعایت کرده و در ثانی، با رسوخ در عمق فرهنگ وهنر ایران زمین و درک حقایق اندیشه ی ایرانی از اقتصاد ومعیشت عمومی گرفته تا فرهنگ وسیاست وفلسفه عمومی و شناخت مسائل دینی و مذهبی واقتصادی مردم این مرز وبوم، به تبیین فلسفه هنر ایران اسلامی پرداخت. این نگاه جریان شناسانه، مرحوم مددپور را با مطالعه آثاری همچون«آشنایی با آرای متفکران درباره ی هنر» به خوبی می توان دریافت، همچنان که عمق نگاه فلسفی ایشان در توجه به مبادی هنر غرب و شرق و اسلامی در همه آثار فکری و فلسفی اش پیداست.

 

آنچه از توضیحات گذشته برمی آید، نگاه دردمندانه ای است که مرحوم مددپور در گزارش وضعیت هنر ایران وجهان داشته و این نگاه، برآمده از یک تفکر عمیق و ژرف و محصول رسوخ به باطن فرهنگ وهنر و ناشی از توجه جدی به مبانی هنر شرق و غرب و هنر اسلامی است.

 

تبیین یک دیدگاه جامع و کامل به فلسفه هنر که نه وقایع تاریخی هنر را در ایران فروگذار کرده باشد و نه تقابل هنر ایرانی با هنر مدرن را به فراموشی بسپارد، خود یک تلاش بی نظیر در فلسفه هنر ایران بود، که دارای یک ویژگی مهم در اساس شکل گیری است، وآن این است که مبادی این اندیشه، خود برگرفته از تدبّر در قرآن، روایات و اندیشه های فیلسوفانه اندیشمندان مسلمان است، به گونه ای که این ویژگی به عنوان یک تفاوت با سایر جریانات تا حدود زیادی قابل ملاحظه است. از طرفی، رویدادهای تاریخ هنر معاصر ما برای تبیین نظری هیچ گاه تحت نگاه فلسفی جریاناتی نظیر سنت گرایی یا روشنفکری دینی نبوده است. این گونه است که می توان گفت، نگاه مددپور به تاریخ هنرِ معاصر وتبیین مبانی نظری هنر ایرانی اسلامی، یک نگاه جامع وممتاز است.

 

مددپور با پرداختن به مسئله غرب زدگی در هنر ایران به عنوان حقیقتی فراتاریخی، وچگونگی رخداد این حقیقت در ایرانِ پیش از انقلاب و ایرانِ پس از انقلاب، اهمیت توجه به غرب زدگی در آثار هنری وضرورت پرهیز از آن در تولید آثار هنر معاصر گوشزد می کند تا هنرمند متعهد و انقلابی را به محافظت از آثار خود که همواره در معرض این حقیقت فرا تاریخی است، دعوت نماید، این نکته از نظر مددپور تا جایی از اهمیت برخوردار است که اندیشمندان را موظف می داند مراقب غرب زدگی در آثار هنری باشند.

 

.

 

مددپور و فردید

 

پیش تر گفته بودیم که «سید احمد فردید» برای بیان دیدگاه تازه ای از مبانی نظری هنر در جمهوری اسلامی با کسانی نظیر «مارتین هایدگر» هم سخن شده بود، به گونه ای که وی نیز هنر را تنها با تفاوت در بیان و درک، درست عین تفکر می دانست و می گفت: زبان هنر، «زبان اشارت» و زبان فلسفه، «زبان عبارت» است. البته فردید با دقت نظر در تفاوت های فلسفه و هنر از حیث نوع درک وادراکی که برای فرد ایجاد می کند، به ثابت بودن درک الهامی در هنر اشاره می کند و معتقد است که درکِ هنرمند، هم در ابتدا الهامی است و هم در انتها، چنان که درک فیلسوف را در ابتدا الهامی دانسته، اما بر این باور است که درک فیلسوف در نهایت عقلی و حصولی است.

 

از مطالب و دست نوشته های دکتر مددپور نیز درمی یابیم که ایشان نیز بر همین باورند که هم فلاسفه و هم هنرمندان، اهل الهام و حضورند، هرچند که فیلسوفان به زودی از این الهام و حضور دور شده و به حصول می گرایند، اما هنرمندان همچنان اهل حضورند؛ البته، در نظر مددپور، هنرمند نیز تا زمانی اهل حضور است که از حقیقت آن الهام اولیه به خوبی پاسداری کرده باشد. و این خود یک نکته ی متفاوت در طرز تفکرِ مددپور است.

 

از نظر دکتر مددپور،«شاعر و فیلسوف هر دو اولاً اهل حضورند، همه ی شهروندان و اهل عالم صاحب حضورند، اما این حضور اجمالی است؛ یعنی همه اجمالاً دارای حضوری‌اند نسبت به حقیقت متجلی در هر دوره ی تاریخی؛ اما در مرتبه ی تفصیل است که یکی ارسطو می‌شود، یکی پراگزیتل و یکی سولون. به‌‌رغم این تشخّصات، ماهیت و روح آثار فلسفی، تراژیک، پیکرتراشی، معماری، سیاست و … در هر دوره یکی است، اما شاعران و هنرمندان بزرگ در ساحت حضور و ساحت خیال مستقرند و گهگاه در ساحت حصول حاضر می‌شوند، از اینجا پیش دیگران به تفصیل حضور می‌پردازند».مددپور معتقد است هنرمندان در حقیقت اندیشمندان قومِ خودشان هستند، همچنان که فیلسوف ها نیز اندیشمندان قوم خود هستند؛ اما آنچه که باید به آن توجه نمود، شیوه ی درک و اندیشیدن است که این شیوه از نظر مددپور در نزد هنرمند انضمامی است، اما در نزد فیلسوف انتزاعی است. مددپور بر این باور است که هنرمند با زبان خیال و صور ذهنی سخن می گوید، اما فیلسوف با زبان عقل و صُوَرِ عقلی سخن می گوید و از این رو می توان گفت: هنرمندان محیطی ساخته اند که سایرین در این محیط زیست می کنند و از انفاس و رَشَحات وجودی هنرمندان استفاده می کنند، از همین منظر، می توان گفت در این محیط زیست؛ سیاست، اقتصاد، فن آوری و تکنولوژی و...نیز شکل می گیرد، این گونه است که مددپور این جایگاه را برای هنرمندان و شعرا تا جایی حفظ می کند که آورده است: «شاعران، به جهت غلبه ی حضور، قبل از دیگران حقیقت متجلّی در هر دوره ی تاریخی را در می‌یابند». در توضیح بیشتر این مطلب، می توان گفت مددپور بر این باور است که تعدادی  از تمدن‌های بشری درنتیجه ی شعرِ شاعران، قوام و دوام یافته و در سایر تمدن ها که منشاء وحیانی داشته اند نیز هنرمندان در نتیجه ی تلاش های هنری خود توانسته اند با درک، ثبت و ضبط حقیقت های متجلی در دین، فی الواقع تمدن و فرهنگ وهنر اقوام را بسط و گسترش داده وپاسدار حقیقی تمدن ها باشند.

 

نویسنده : دکتر سید علی اصغر تقوی

Link: http://www.cinemaresane.ir/magazin/543

آخرین بروز رسانی مطلب در سه شنبه ، 7 آبان 1392 ، 20:51
 
ایمن شده توسط وب سایت عرش هاست