Home  >  مقالات  >  نقد فیلم  >  نقد فیلم در بروژin brudge
نقد فیلم "در بروژ" مشاهده در قالب پی دی اف چاپ فرستادن به ایمیل
نوشته شده توسط مدیر   
يكشنبه ، 12 آبان 1392 ، 17:41


"در بروژ"     In Bruges

 اولین فیلم بلند مارتین مک دونا، کارگردان38 ساله انگلیسی-ایرلندی ، اثری گنگستری با مایه ای گروتسک، تحت تاثیر فیلم های گنگستری سال های اخیر انگلستان و الهام گرفته از سینمای اسکورسیزی و تارانتینو است. این ژانر که با "قاپ زنی" گای ریچی شروع شده است و با آثاری نظیر "چاپر" اندرودینامیک ادامه یافت، دارای ویژگی های مشترکی در این گونه آثار است که از بارزترین آنها که بهتر است بگوییم تبدیل به یک ویژگی سبکی نیز شده است، همین حرف زدن ودیالوگ گفتن با شیوه و لهجه خاص انگلیسی است.
 
خلاصه داستان فیلم:
(ری و کن) از اعضای یک باند تبهکارند که به دستور رییس انگلیسی این باند (هری) برای انجام ماموریتی به بروژ یک شهر قرون وسطایی در بلژیک آمده اند.آنها قرار است تا فرا رسیدن ماموریت نهایی از شهر بروژ دیدن کنند.
پرسه زدن در شهردر کنار توریست هایی که برای کریسمس به بروژ آمده اند اگر چه در ابتدا جالب به نظر می رسد اما آشنایی با آدم ها و موقعیت های جدید ماجرای را کمی پیچیده ترمیکند"ری"” به شدت از حضور در این شهر ناراضی و گله‌مند است و در مقابل "کن" از دیدنی‌های بروژ لذت می‌برد. اما اصل ماجرا از جایی آغاز می شود که"ری" در آخرین مأموریت بطور نا خواسته در مسیر یک اتفاق قرار گرفته، و به همین خاطر مدام خودش را سرزنش می‌کند.
 
 
 
 
 
 
 
نویسنده و کارگردان:
 
مارتین مک دونا     Martin McDonagh    :
ایرلندی الاصل است و با نمایشنامه نویسی دررادیو به دنیای هنرآمده است.او اولین جایزه معتبر خود را در همین راستا در سال1996 به عنوان خوش آتیه ترین نمایش نامه نویس از انجمن منتقدان تاتر دریافت کرد. بی شک، مارتین این گونه دیالوگ نویسی و داستان گویی قوی را در همین تمرینات تآتر تجربه کرده است .نمایشنامه های او نیز لبریز از همین گویش های انگلیسی با ته لهجه ایرلندی است که تنها در غرب ایرلند مرسوم است، شاید به همین دلیل است که منتقدان داخلی ایرلند، او را متهم به بی توجهی به زندگی ایرلندی میکنند.
به هر حال "تریلوژی لنین"٬ "تریلوژی جزایر آران"٬ "پیلومن" و"سرهنگ اینیشمور" از مهمترین آثار او در زمینه تاتر ونمایش هستند:که بارها او را تا نامزدی جایزه تونی"مهمترین رویداد هنری تاتر" در برادوی آمریکا، در نیویورک پیش بردند و سرانجام جایزه لورنس الیویر معتبرترین رویداد تاتری بریتانیا برای "پیلومن" را در حالی از آن خود کرد که همچون شکسپیر کبیر همزمان 4 نمایش او در لندن برروی صحنه بود.او در این زمان 27 سال بیشتر نداشت.
دونا اگر چه هیچ گاه برای مدت طولانی در ایرلند نبوده است اما خود را یک نمایشنامه نویس انگلیسی-ایرلندی می داند.برخی مک دونا را در کنار مک فرسون و باترورث از مبتکران ژانر جدیدی میدانند که در آن سوژه های زننده و تکان دهنده به روی صحنه می رود،اما او سابقه خود را بیش از هر تاتری متاثر از فیلم های اسکورسیزی، لینچ و تارانتینو می داند.مارتین، اولین فیلم خود را به نام"شش تیرانداز"     Six Shooter)    ) با بازی برندان گلیسون 53 ساله ایرلندی الاصل شروع کرد وبا همین فیلم کوتاه 27دقیقه ای نیزاسکاررا برده است.
"در بروژ" اولین ساخته بلند سینمایی اوست که بیش از هر کسی تحسین منتقدان را برانگیخته است. کالین فارل(ری)32 ساله، برندان گلیسون(کن) 53 ساله و رالف فینز(هری) 45 ساله به ترتیب نقش های اول تا سوم این فیلم را بازی میکنند که هر یک به نوبه خود، کارنامه معتبری از سینما وتآتر دارند.
 
 
 
بازیگران:
 
کارلین فارل؛ بازیگرجوان وخوش چهره ایرلندی است که به ترتیب در فیلم های"سرزمین ببرها" د ر سال2001 و"یاغی های آمریکایی"، "جنگ گوزن" در سال2002 و"باجه تلفن"، "اس.دبلیو.او.تی"، "سرباز جدید" در سال2003ظاهر شد.
فارل که با ته لهجه ایرلندی، آمریکایی را به خوبی صحبت می کند، به غیر ازنقش های اصلی در فیلمهای جویل شوماخر،  از بازی در نقش های فرعی نیز بازنمانده است.همچنان که نقش هایش را در "گزارش اقلیت" اسپیلبرگ و "بی باک" جدی  وبا اهمیت ایفا کرده است.
"آنتراکت" ازآثار کمدی در سال2003، توانایی فارل را در عرصه طنز به خوبی به نمایش گذاشته است، استقبال تماشگران از این فیلم به گونه ای بودکه تا سال2006 رکورد دار پرفروش ترین فیلم مستقل تاریخ سینمای ایرلند بود. نقش اسکندر در فیلم الیور استون(فیلمی که حتی انتقاد شدید محافل نقد سینما در غرب را بدنبال داشت) ازجمله نقش های کالین بود.و بالاخره این بازی تماشایی و درخشان او در"میامی وایس"، "باجه تلفن" و" دربروژ" است که او را جاودانه کرد.
برندان گلیسون (کن) "قراداد" را بیست سال پیش بازی کرد.مهمترین فیلم های کارنامه گلیسون؛ "شجاع دل" مل گیبسون، "دار و دسته نیویورکی" اسکورسیزی، "کوهستا ن سرد" آنتونی مینگلا،"قلمروی بهشت" ریدلی اسکات و "هوش مصنوعی" استیون اسپیلبرگ است.
گلیسون درقسمت هایی ازمجموعه هری پاتر نقش یک استاد ومعلم را به خوبی بازی کرده است.او در رابطه اش با مارتین ؛ پیش از این در تنها فیلم کوتاه او "شش تیرانداز" نقش آفرینی کرده است.
رالف فینز(هری) بازیگر انگلیسی این گروه است که در سال 1996 برای بازی در "بیمارانگلیسی" نامزد اسکار بازیگری شده است؛(کاری که از 12 جایزه  9 مجسمه طلایی اسکار را برده است)، "باغبان دائمی"، "مسابقه تلویزیونی"، "هری پاتر" و "فهرست شیندلر" از عناوین برجسته و مهم در کارنامه بازیگری او در سینماست. از افتخارات او بازیگری تئاتر است که برای بازی در نقش هملت توانست جایزه تونی را برای اولین بار از آن خود کند(تونی؛ مهمترین رویداد تئاتری در برادوی نیویورک است).
 
 
 
نقدها:
 
این فیلم که در مجموع، بیش از تماشاگران، نظر منتقدین را برانگیخته است تا تاریخ 24 مارس 2008 از منتقدان سایتRTنمره 79 از 100 گرفت و در سایت متاکریتیک نیز امتیاز 67 بدست آورد. یکی از مهمترین اظهار نظرها درباره این فیلم، مربوط به "راجر ابرت" منتقد برجسته نشریه "شیکاگو سان تایمز" است که در اختصاص نمره به این فیلم هر4 نمره(نمره 4 از 4) را به این فیلم داده است.به قول "ابرت": این فیلم یک کمدی تلخ و تاریک انسانی؛ نوشته و اثری بی نظیر از مارتین مک دونا  است که داستان آن را نمی توان پیش بینی کرد.
این فیلم که به نظر میرسد یک تریلر چند وجهی است در مبحث حاضر به لحاظ چند سویه بودن از 3 منظر متفاوت قابل بررسی است :
1-تفننی-کمدی    2-فلسفی – تراژیک     3-  مذهبی – مسیحی
سویه تفننی و تفریحی آن که در صدد ارائه شخصیت های متقابل همچون سایر آثار کمیک برآمده است،حکایت از حضور هنرمندانی دارد که به مثابه برادران کوئن در کمترین زمان ممکن از آغاز یک کمدی تا انتهای یک تراژدی را به خوبی بازی میکنند.اما این گونه لودگی ها کاملا متفاوت به نظر میرسد بلکه بدنبال ضرورت است.حکایت این طنز پردازی ها نظیرحکایت امید وشوری است که مدت هاست زیر خروارها سیاهی مانده و در ظاهر تبدیل به خنده های تلخی شده که مرزهای خنده و گریه را درون  آثاری نظیر"در بروژ" درنوردیده است.
کمدی تلخ "در بروژ" از این لحاظ به شدت تحت تاثیر"برادران کوئن" است که گواه آن موسیقی برول با همان تم از ابتدا تا انتهای فیلم است.فرصت های تلخی که برای مرورشان ضرورتا به کمدی تبدیل می شوند،معمولا به همراهی دو آدم متفاوت نیاز دارد تا مثل تمام زوج های کمدین دنیا، حرکات متقابل شان برای تماشاگران با مزه جلوه کند.شوخی های با مزه در لا به لای صحبت ها و حرکات سر وگردن و برخوردهای فارل و گلیسون با آثار باستانی بروژ و توریست ها، از جلوه های مهم کمدی در این اثر سینمایی است.بهرحال بستر کمدی فیلم بیشتر در تقابل دو شخصیت (ری) و(کن) شکل می گیرد که یکی عصبی مزاج ودیگری آرام است،یکی لاغر و دیگری چاق و بالاخره یکی جوان است و دیگری مسن.....
سویه دیگر این فیلم؛ با طرح نامعلومی از مرزهای تراژدی و کمدی در حقیقت مانیفستی از زندگی در دنیای مدرن را بدست می دهد.دنیایی که در آن٬ روز به روز از دلبستگی وعلائق حقیقی انسان کاسته می شود و باندازه آن بر گرفتاری ها و تعلقات مادی او افزوده می شود، مواضع جدی انسان رنگ شوخی می گیرد وبالاخره در این دنیا؛ انعطاف ناپذیری نتیجه عکس می دهد زیرا این سنت زندگی مدرن است که برای تاکید بر مواضعت باید برای اولین بار خودت ازآنها عبورکنی.........
یک اصل فلسفی دیگر این است که هر چیزی را تشدید کنی تبدیل به ضد آن می شود، و در دنیای سینما بیشترین جلوه را به لحاظ همین چرخش بین کمدی و تراژدی،دارد که در این فیلم بخوبی واضح وآشکار است.
رویکرد کارگردان در این اثر بر خلاف فیلم های مرسوم این دوره که با نگاه پست مدرنیسم ساخته شده اند، کاملا مدرنیستی است؛ ولگردی های در لا به لای معماری اماکن کهن وسنتی "بروژ"کاملا معنادار و بر مبنای یک رویکرد مدرن است، به یقین، انسان مدرن همین انسان وامانده بین سنت ها ومعماری های کهن و سنتی است که اینچنین در بروژغریب افتاده است.البته این رویکرد به مدرنیسم خاص است وهمین رویکرد خاص است که مک دونا را به جای رفتن به سراغ یک سوژه سرراست گنگستری به طرح یک فضایی کشانده است که در آن غربت و عذاب وجدان نقش اساسی دارند. اما آنچه که در این فیلم بیش از هر چیز دیگر منطق فلسفی انسان حقیقت طلب را آزار می دهد رفتارهای قهرمان بلا کشیده ای است که بار گناهانش را به دوش می کشد و حالا مجاز به انجام هر کاری است تا رنجش را فراموش کند.او دزدی میکند٬ مردم را آزار میدهد و مواد مخدرمصرف میکند زیرا که جواز لازم را برای این کارها از مخاطب خود گرفته است٬ او بار سنگینی را با خود حمل می کند و صبر و حوصله کمی دارد٬ این گونه است که می توان با یک گناه اتفاقی٬ گناهان دیگر را توجیه کردو بالاخره شاید هم این همان سرنوشت محتوم برای انسان مدرن است.
مهمترین جهت گیری(سو گیری) فیلم٬ جهت گیری دینی و مذهبی است.انتخاب لوکیشن بروژ که شهری است قرون وسطایی با معماری مذهبی همان دوران٬ نمایش نقاشی ها و آثار هنری مسیحی و بناها و برج های کلیسایی که از همان سکانس اول فیلم با موسیقی خاص برول آغاز می شود٬حکایت از نقش اساسی کلیسا در فیلم دارد.البته باید دقت کرد٬ مهمترین اتفاق که قراراست پاشنه آشیل داستان فیلم نیز باشد در فضای کلیسا رخ داده و همه چیز از کلیسا آغاز می شود و سرنوشت همه در کلیسا رقم می خورد ازسرنوشت کشیش گرفته تا سرنوشت شومی که درانتظار کودک راهنماست و بالاخره سرنوشت (ری) قهرمان داستان که قراراست تا همیشه در جهنم بروژ بماند.
اینجاست که باید بگویم بروژ با آن کلیساهای عظیم ومعماری قرون وسطایی اش دیگر یک لوکیشن نیست ؛بروژ یک بازیگر است یک بازیگر اصلی که تا آخر فیلم باقی خواهد ماند.
برج ٬ بارو٬ ناقوس کلیسا٬ نقاشی های دیواری که همه روایت رنج و زخم و خون است٬ یاوه گویی های این زوج سینمایی(ری- کن) درباره بهشت وجهنم و همه و همه؛ حکایت از یک فیلم صد در صد مسیحی میکند که البته این بار بر خلاف انتظار؛ بجای امید وانرژی٬ یاس وتاریکی تزریق میکند و بالاخره همین نومیدی است که قهرمان را هم به خودکشی تشویق کرده تا دوزخ را با تمام وجود احساس کند چرا که می گوید؛ جهنم این است که مجبور باشی برای همیشه در بروژ بمانی.
 این فیلم٬ بروژ را در نهایت زیبایی به ما که مسافر بروژ هستیم بطورمرتب نشان می دهد؛ نقاشی های زیبا٬ مجسمه های عظیم و با شکوه٬ معماری بی نظیر کلیساها ودیگر مناظر زیبا٬ جالب و دیدنی شهر بروژ برای مسافر حقیقی بروژ اصلا جالب وتماشایی نیست او تنها تصورش از بروژ یک جهنم دره است.
نکته دیگر اینکه در طرح داستان قتل در کلیسا دو اتفاق است که حضورشان در کنار هم قدری تامل برانگیز است و آن قتل کودک و کشتن کشیش در کلیسا است٬ کشتن کشیش ماموریت اصلی بود اما قتل کودک یک اتفاق بود.این اتفاق از آنجایی تامل برانگیز است که کودک در آموزه های مسیحی مورد تقدیس وتکریم است٬ آنچنان که در انجیل لوقا آمده است:((تنها کسانی از برکات ملکوت خدا بهره مند میشوند که مانند کودکان؛ دلی پاک و زود باور داشته باشند))
آری"     در بروژ"     اگر چه با نمایش عظمت کلیسا و معماری قرون وسطایی در صدد تعظیم و تکریم آن برآمده٬ اما نتیجه ای جز انتقاد و اعتراض در بر نداشته است چرا که از همان اول می گوید که این شهر "یک جهنم دره است".
 
 
سید علی اصغر تقوی
اسفندماه ۱۳۸۷-تهران
 

آخرین بروز رسانی مطلب در يكشنبه ، 12 آبان 1392 ، 19:42
 
ایمن شده توسط وب سایت عرش هاست