Home  >  اشعار  >  فروغ پاییز
فروغ پاییز مشاهده در قالب پی دی اف چاپ فرستادن به ایمیل
نوشته شده توسط مدیر   
شنبه ، 4 آبان 1392 ، 17:39

فروغ پاییز

برای او که پاییز به خاطر او می آید:

 

شادم که فروغ، پاییز منم

گر پیرهنم بهار،پاییز تنم

چشمی که نیآلوده به سبزه زاران هرگز

دستی که بهار نفشرده،منم

دل،باد خزان

سر، سرو گران

برگی که خزان نچیده از سرو منم

یک شهر سکوت،

افسون شب و

آلوده تبم

در دامن برگ های خشکیده ز غم

سنگین،

چو غروب تیره، خاموش وملول،

اندوه دو صد هزار،

رقصیده تنم.

محنت زده این ترانه خاموشم،

یک فصل پر از تبسم سرد آخر

تا گور من آغوش بهارم بنگر

یک چشم پر از غم  و

دوتا

ماتم بود.

 
ایمن شده توسط وب سایت عرش هاست